sadhguru

پیش‌نوشت: الان که درحال نگارش این مطلب هستم از سردردی بسیار شدید رنج می‌برم. اما از آنجایی که یا باید الان این مطلب را می‌نوشتم یا نوشتنش به تعویقی بسیار طولانی می‌انجامید تصمیم گرفتم در این شرایط بنویسم! پس از بابت انتخاب کم سلیقه‌ی کلمات و جملات عذر می‌خواهم!

‌آیا تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که زبان علاوه براینکه ابزاری بسیار مهم در پیشرفت و تمدن بشریت است، چقدر هم باعث جنگ و کشتار و خون‌ریزی و افسردگی و… شده‌است؟ منظورم از زبان، مجازِ سخن گفتن نیست. منظورم همان Language انگلیسی است. همان چیزی که آن را به کار می‌گیریم و با آن سخن می‌گوییم و بعضا فکر می‌کنیم.

ممکن است بگویید چرا؟؟ برای این‌که منظورم را مشخص کنم در ابتدا شما را دعوت می‌کنم به دیدن این کلیپ

در این کلیپ همان‌طور که می‌بینید مایک والس از مورگان فریمن (هنرپیشه مشهور آمریکایی) می‌پرسد که چگونه نژاد پرستی را ریشه‌کن کنیم و مورگان فریمن این‌گونه پاسخ می‌دهد که در موردش حرف نزنیم!

برای لحظه‌ای تصور کنید واژه‌ی نژاد و نژادپرستی از لغت‌نامه‌ی تمامی زبان‌های دنیا حذف می‌شد. هیچ‌کس در هیچ‌کجای دنیا حرفی راجع به نژاد و سیاه و سفید و زرد بودن نمی‌زد. در این‌صورت آیا به نظر شما هیچ‌گونه تضاد و کشمکشی بین افراد اتفاق می‌افتاد؟

اگر واژه‌‌هایی مثل، نژاد، ملیت، کیش، تمایل، جنسیت، حذف می‌شد، آیا بازهم این همه تضاد وجود داشت؟ حرفم را اشتباه برداشت نکنید. منظورم این نیست که نباید نژاد داشت یا جنسیت یا تمایلات یا دین یا ملیت. منظورم این است که این مسایل آن‌قدر باید پیش‌پا افتاده باشند که از صحبت‌هایمان خارج شوند. مثل هوایی که نفس می‌کشیم. مثل خمیردندانی که استفاده می‌کنیم! این موارد هم باید در این حد عادی باشند.

اصلا جنگ و تضاد بین افراد هم به کنار. همین موارد حتی باعث مشکلات و تضادهای درونی فرد و اغلب باعث افسردگی و سردرگمی او می‌شوند. سادگورو (همان شخصی که به تازگی ارادت خیلی خاصی نسبت بهش پیدا کرده‌ام) این‌گونه می‌گوید:

لحظه‌ای که انسان خود را با چیزی تعریف کند که معرفش نیست افکار منفی بر او هجوم می‌آورند و این خود باعث افسردگی می‌شود.

چقدر این جمله صحیح است! در ادامه هم می‌گوید که خود را با هیچ چیز تعریف نکنید! اگر من خودم را با “ایرانی بودن، مرد بودن، سفیدپوست بودن، دانشجو بودن، شایان بودن، مجیدی بودن، اسفندی بودن و…” تعریف نکنم، آیا چیزی در این دنیا وجود خواهد داشت که مرا برنجاند؟ تعصب داشتن بر روی هرچیز بدترین سم ذهن انسان است. ذهن انسان با آن‌که بسیار پیچیده و متکامل است اما تعصبات بسیار محدودش کرده، به نحوی که می‌تواند احمقانه‌ترین تصمیمات را زیر سایه‌ی تعصابتش بگیرد.

به قول سادگورو

وقتی که در ترافیک گیر کرده‌اید بسیار عصبانی هستید و دوست دارید هرچه زودتر از ترافیک بیرون بیایید. اما اگر سوار یک بالن بر فراز جاده‌ای که ترافیک وحشتناکی دارد بگذرید به هیچ‌عنوان از ترافیک زیر پایتان آزرده خاطر نمی‌شوید. اگر انسان خودش را اسیر تعاریف کند مانند کسی است که در ترافیک گیر کرده و همیشه آزرده خاطر است؛ اما اگر خود را با هیچ صفتی تعریف نکند آن‌گاه است که آسوده‌خاطر و رها به زندگیش ادامه می‌دهد.

بعد از چنین حرفی صحبتی که بتواند مکمل باشد وجود نخواهد داشت! البته بیش‌تر شدن این سردرد لعنتی هم قطعا از دلایل پایان دادن به این مبحث می‌باشد. اما به عنوان سخن پایانی خواهشمندم کمی در این‌باره تامل کنید. البته خوشحال می‌شوم نظرتان یا استدلال‌هایتان را در قسمت نظرات ببینم!

نویسنده نوشته: شایان مجیدی

Leave a Reply

9 نظر روی "خیانت لغت‌نامه و منشا اغلب افسردگی‌ ها"

avatar
  Subscribe  
جدیدترین قدیمی‌ترین بالاترین رای
مطلع شوید
امیرمسعود حدیدی
مهمان

شایان جان سلام و امیدوارم حالت بهتر باشه …
از این مطلب و اون ویدیوی جالب مورگان فریمن خیلی یاد گرفتم بعلاوه اینکه امروز صبح سخنرانی رندی پوش هم دیدم …
تولدت هم پیشاپیش مبارک باشه 🙂

زینب رمضانی
مهمان
سلام شایان جالبه این موضوع. مدتیه-شاید شش ماه- که تصمیم گرفتم دیگه روی موضوعات مسخره تعصب نداشته باشم. موضوعاتی مثل شهر محل تولدم، جنسیتم، سبیل پدربزرگ مادریم و الـ‌خ. آرامش عجیبی رو حس می‌کنم. انگار دور ریختن این دغدغه‌ها-یا حداقل تلاش برای دور ریختنشون- باعث میشه فضا برای فکر کردن به مسایل مهم‌تر و پیش‌برنده تر(!) فراهم بشه. البته بماند که در اثر این تصمیم به کسب لقب «سیب زمینی» نائل اومدم ولی خب دیگه. امیدوارم سردردت خوب شده باشه دیگه تا الان. سردرد خیلی نامرده! آدم رو از زندگی میندازه. یه چیز دیگه. تو موقعی که سردرد داری اینقدر… بیشتر
کانال وبلاگستان فارسی
مهمان
کانال وبلاگستان فارسی

سلام. بخش هایی از این مطلب در کانال وبلاگستان فارسی منتشر خواهد شد.
https://t.me/Persianweblogs

Zahra
مهمان
سلام. این پست خیلی خوب بود‌. منم یکم سردرد داشتم ولی خوبیه این متن حتی سردردمو کمتر کرد. این مساله ی رها و ازاد بودن و اسیر نبودن رو من تاحالا تجربه کردم. واقعا خلاص میکنه ادمو. و حتی به فکرت اجازه ی پرواز به نقطه های بهتر و دوردست تری میده. درحدی که اصلا نمیخوام برگردم به قبلنا. واقعا این خودمون هستیم که دور خودمون حصار کشیدیم، اونم حصارهایی که در انتخابش اختیاری نداشتیم، مثلا هیچ معلوم نبود من الان وسط آمازون توی یه قبیله ی دور از تمدن باشم یا یه بوداییِ هندیِ سیاه. یه بار دیدم بچه… بیشتر
پریشانی
مهمان

سلام
مطلبتون خوب بود
کتاب آیین زندگی دیل کارنگی هم در مورد افسردگی و درمانش مطالبی خیلی خوبی داره

شاید دوست داشته باشید

shayan majidi

وقفه‌ی طولانی، مشغله‌ی زیاد، لزوم کار در دانشگاه

وقفه‌ی طولانی حدود یک ماه از آخرین مطلبی که در

youtube

سرگرمی مورد علاقه‌ام: یوتوب

باور کنید بدون یوتوب، من را از افسردگی در تیمارستان

starting point

شروعی دوباره

اولین پست! شروعی دوباره! شوق نوشتن! چند ماهی می‌شد که

درباره من

شایان مجیدی هستم. دانشجویی با ذهن ناآرام و اغلب دغدغه‌مند. در این وبلاگ هرآن‌چه دغدغه‌ام هست را خواهید دید. امیدوارم خسته نشوید!